تبليغاتX
گروه هنری گلبانگ دشتستان >
  بازگشت با طرحی نو
 
 
سلام دوستان

میخواستم بگم ما داریم روی طراحی سایتمون کار میکنیم و به زودی با سایتی جدید و ایده ای نو در خدمتتون خواهیم بود .

همراه ما باشید

 

                               


نوشته شده توسط محب حسنیان در سه شنبه 1388/05/27 | موضوع:
 
 
  فرهنگ تصويری ايران
 
 
سلام دوستان گل گلبانگی . امیدوارم حالتون خوب خوب باشه . امروز با یک آپ داغ اومدم . امروز گفتگوی دکتر پرويز ممنون پيرامون فرهنگ تصويری ايران ر ابراتون آماده کردم . امیدوارم خوشتون بیاد . در قسمت زیر میتونین این فایل صوتی را دانلود کنین . در ضمن قصد دارم چند عکس از استاد ممنون را هم براتون بزارم امیدوارم خوشتون بیاد .

دکتر پرويز ممنون سالها پيش استاد و رئيس رشته تئاتر و هنرهای نمايشی دانشکده هنرهای زيبای دانشگاه تهران بود. وی اکنون در اتريش سرگرم ارايه برداشتهای عملی از ادبيات نمايشی و فرهنگ ايرانی بروايت خود بر صحنه است.

دانلود فایل صوتی : 

http://rapidshare.com/files/251976234/Razavi29jun02.ra.html

در پایان چند عکس از استاد پرویز ممنون:

استاد ممنون در بازدید از گروه گلبانگ دشتستان

                

     استاد ممنون در کارگاه بازیگری بوشهر

     

 

خوب این هم از امروز تا دیداری دوباره همتون رو به خدا میسپارم .

یا حق


نوشته شده توسط محب حسنیان در یکشنبه 1388/04/14 | موضوع:
 
 
  دوستي شكلاتي
 
 
سلام دوستان خوب گلبانگي . چند وقتي بود كه به اينجا سر نزده بودم . امروز اومدم با يك داستان زيبا اما كوتاه كه خودم چند وقت پيش تو تنهايي نوشتمش . گفتم اينجا بزارم تا شما هم از خوندش لذت ببرين .

با يك شكلات شروع شد . من يك شكلات گذاشتم كف دستش . او هم يك شكلات گذاشتم توي دستم . من بچه بودم ، او هم بچه بود . سرم را بالا كردم . سرش را بالا كرد . ديد كه مرا مي شناسد . خنديدم . گفت : « دوستيم ؟» گفتم :«دوست دوست» گفت :«تا كجا ؟» گفتم :« دوستي كه تا ندارد » گفت :«تا مرگ؟» خنديدم و گفتم :«من كه گفتم تا ندارد» گفت :«باشد ، تا پس از مرگ» گفتم :«نه ،نه،گفتم كه تا ندارد». گفت : «قبول ، تا آن جا كه همه دوباره زنده مي شود ، يعني زندگي پس از مرگ. باز هم با هم دوستيم. تا بهشت ، تا جهنم ، تا هر جا كه باشد من و تو با هم دوستيم .» خنديدم و گفتم :«تو برايش تا هر كجا كه دلت مي خواهد يك تا بگذار . اصلأ يك تا بكش از سر اين دنيا تا آن دنيا . اما من اصلأ تا نمي گذارم » نگاهم كرد . نگاهش كردم . باور نمي كرد .مي دانستم . او مي خواست حتمأ دوستي مان تا داشته باشد . دوستي بدون تا را نمي فهميد .

×××

گفت : «بيا براي دوستي مان يك نشانه بگذاريم» . گفتم :«باشد . تو بگذار» . گفت :«شكلات . هر بار كه همديگر را مي بينيم يك شكلات مال تو و يكي مال من ، باشد ؟» گفتم :«باشد»

هر بار يك شكلات مي گذاشتم توي دستش ، او هم يك شكلات توي دست من . باز همديگر را نگاه مي كرديم . يعني كه دوستيم . دوست دوست . من تندي شكلاتم را باز مي كردم و مي گذاشتم توي دهانم و تند تند آن را مي مكيدم . مي گفت :«شكمو ! تو دوست شكمويي هستي » و شكلاتش را مي گذاشت توي يك صندوق كوچولوي قشنگ . مي گفتم «بخورش» مي گفت :«تمام مي شود. مي خواهم تمام نشود. مي خواهم براي هميشه بماند»

صندوقش پر از شكلات شده بود . هيچ كدامش را نمي خورد . من همه اش را خورده بودم . گفتم : «اگر يك روز شكلات هايت را مورچه ها بخورند يا كرم ها ، آن وقت چه كار مي كني؟» گفت :«مواظبشان هستم » مي گفت «مي خواهم تا موقعي كه دوست هستيم » و من شكلات را مي گذاشتم توي دهانم و مي گفتم :«نه ، نه ، تا ندارد . دوستي كه تا ندارد.»

×××

يك سال ، دو سال ، چهار سال ، هفت سال ، ده سال و بيست سال شده است . او بزرگ شده است . من بزرگ شده ام . من همه شكلات ها را خورده ام . او همه شكلات ها را نگه داشته است . او آمده است امشب تا خداحافظي كند . مي خواهد برود آن دور دورها . مي گويد «مي روم ، اما زود برمي گردم» . من مي دانم ، مي رود و بر نمي گردد .يادش رفت به من شكلات بدهد . من يادم نرفت . يك شكلات گذاشتم كف دستش . گفتم «اين براي خوردن» يك شكلات هم گذاشتم كف آن دستش :«اين هم آخرين شكلات براي صندوق كوچكت» . يادش رفته بود كه صندوقي دارد براي شكلات هايش . هر دو را خورد . خنديدم . مي دانستم دوستي من «تا» ندارد . مثل هميشه . خوب شد همه شكلات هايم را خوردم . اما او هيچ كدامشان را نخورد . حالا با يك صندوق پر از شكلات نخورده چه خواهد كرد ؟؟

اميدوارم خوشتون بياد ... تا ديداري دوباره بدرود


نوشته شده توسط محب حسنیان در دوشنبه 1388/04/08 | موضوع:
 
 
  * پرفورمنس آرت *
 
 
«پرفورمنس آرت» یا «هنر زنده» گونه ای از هنرهای اجرایی است كه در زمان و مكان مشخص توسط یك فرد یا یك گروه با بهره گیری از امكانات هنرهای تجسمی و نمایشی به اجرا در می آید.
زمان ، فضا، بدنبازیگر و ارتباط دو سویه بازیگر و مخاطب، چهار عنصر اصلی یك اجرای پرفورمنس به حساب می آیند. در یك اجرای پرفورمنس هر یك از شاخه های هنرهای تجسمی و یا نمایشی می تواند به عنوان ركن اصلی در نظر گرفته شود و همزمان با اجرای آن برای انتقال بهتر مفهوم به بیننده از دیگر هنرها نیز بهره گرفت. برای بیان بهتر این موضوع به اجرای زنده یك نقاشی در یك گالری هنری اشاره می كنیم. نقاش در برابر دیدگان مخاطبش اثرش را بر بوم خلق می كند و همزمان با این خلق اثر از حركت های نمایشی و موسیقی نیز برای انتقال مفاهیم مورد نظرش بهره می برد.


از این رو كار وی تنها «فعل» نقاشی نیست بلكه بوم و رنگ و قدرت وی در طراحی همگی به عنوان یك ابزار برای انتقال پیام به كار گرفته می شوند. برخی از كارشناسان هنری هنر پرفورمنس را اجرای مدرن هنرهای تجسمی عنوان می كنند. در این گونه هنری انتقال پیام در صدر خواسته هنری هنرمند قرار دارد و لذا برای رساندن آن به مخاطبش از تمامی امكانات از جمله شیوه های كلامی، حركات آكروباتیك، اجرای موسیقی زنده یا پخش موسیقی، هنر مجسمه سازی، نقاشی و هر آنچه بتواند وی را در این امر یاری رساند استفاده می نماید. تنوع تكنیك های مورد استفاده در اجرای پرفورمنس سبب شده تا آن را زیرمجموعه هنر كانسپت نیز بنامند. گرچه در اجرای پرفورمنس شیوه بازیگری هنرمند شكست تازه ای را در فضای هنرهای مفهومی ایجاد می كند و این به معنای یك گام جلوتر از یك هنر كانسپت صرف خواهد بود. هنر پرفورمنس در دهه ۱۹۶۰ با خلاقیت هنرمندانی چون «ویتو آكونچی» ، «یس كلین»، «هرمن نیتسچ» و «آلن كاپرو» متولد شد. این هنرمندان بر عنصر «اتفاق» در هنر تاكید داشتند.
اتفاق در نظر ایشان به معنای آن چیزی بود كه در خلق اثر هنری، از قبل، پیش بینی نمی شود و این مهم تنها در برابر نگاه مخاطب است كه صورت می گیرد. در دهه ،۱۹۷۰ «گیلبرت» و «جورج» دو هنرمندی بودند كه نخستین مدل مجسمه های زنده را ابداع نمودند. آنها به بدن خود به عنوان یك ابزار در جهت خلق اثر هنری نگاه می كردند و از این رو نمایشگاه هایی را تنها با حضور خود و اجرای حركات فرم برگزار نمودند كه مورد استقبال نیز قرار گرفت. شیوه اجرای این دو هنرمند بهترین مثال برای نامگذاری پرفورمنس آرت به «هنر زنده» است. در همین زمان گروهی دیگر از هنرمندان در تلاش برای یافتن شیوه ای جدید از هنر ویدئو آرت بودند تا آن را نیز به گونه ای در اجراهای پرفورمنس خود به كار بگیرند.
در غرب نیز هنرمندان مكتب «دادائیسم» تجربه های متفاوتی را با شیوه اجرایی تركیب هنرهای نمایشی و تجسمی از سر می گذراندند. همه گیر شدن این شیوه اجرایی هنری در آمریكا، آسیا، اروپا و آمریكای لاتین سبب شد تا اصطلاح نوزایی (رنسانس) هنری بار دیگر در قرن بیستم بر زبانها جاری گردد. «رسلی گلدبرگ» در كتاب «پرفورمنس آرت: از جنبش فوتوریسم تا حال» درباره این شیوه اجرایی نوشته است: «هنر پرفورمنس راهی است كه می توان از طریق آن با گروه وسیعی از مردم ارتباط گرفت و آنها را به معاشرت دوباره با فرهنگ و هنر وا داشت. پرفورمنس هر آنچه برای جلب نظر مخاطب لازم است را در كیسه خود دارد و این به خلاقیت هنرمند باز می گردد كه برای همراه نمودن مخاطب اش چه ابزاری را از كیسه اش خارج سازد. فضا در یك اجرای پرفورمنس محدودیتی ندارد. در گوشه یك رستوران، كنار خیابان، زیر درختان پارك یا یك گالری هنری؛ تنها نكته مهم در این اجرا حضور مخاطب است. لذا پرفورمنس می تواند هر آنجایی كه چشمان جستجوگر مخاطبی انتظارش را می كشد متولد شود.»


نوشته شده توسط محب حسنیان در پنجشنبه 1388/04/04 | موضوع:
 
 
  تولد . تولد . تولدت مبارک
 
 
یک شب بهاری . ۲۵/۳/۵۶

اشکی چکید روی زمین ...

اشکی از چشمان یک پسر کوچولوی ناز ...

شب تمام شد و اون برای اولین بار صبح را تجربه کرد ...

حالا سالها از آن شب میگذرد و یک سال بر زندگیش اضافه شده ....

آقا رضا میشنویی ؟

از هر طرف دارن میگن:

«تولدت مبارک»

 

امروز تولد آقای رضا کلانتری . در ضمن تولد پسر ایشون هم هست . پس ما از طرف بچه های گروه گلبانگ تولد این دو عزیز رو تبریک میگیم .

 

 


نوشته شده توسط محب حسنیان در چهارشنبه 1388/03/27 | موضوع:
 
 
  فهمیدم چه جانوری هستم.....!!!!
 
 
تو تختخوابم دراز کشیدم کلی خستگی تو پشت و کمر و پاهام و بازوهام و سرم و چشمام جمع شده بودند که اون موقع وجودشون رو حس کردم
نفس راحتی کشیدم ...
دستهامو پشت سرم قلاب کردم و چشمامو بستم
به اتفاقات طول روز فکر کردم کجا ها رفتم چیکارا کردم با کیا ملاقات کردم سعی کردم همشو به خاطر بیارم
بعضی هاش خیلی تابلو و واضح بودن اما بعضیاش خیلی گنگ وتار ...
اونایی رو که واضح بودن رو دوباره مرور کردم حوصله ی فکر کردن به خاطرات تار رو نداشتم
و اون موقع فهمیدم چقدر من فعالیت کردم
چی همه راه رفتم
با چند نفر صحبت کردم و چقدر با بعضی ها خوش بودم با بعضی ها به زور یا شایدم علی رقم میلم ملاقات کردم وحرف زدم
با خیلی ها  فقط واسه اینکه کارم راه بیفته برخورد کردم
وای الان یادم اومد چند تا دورغ هم گفتم به بعضیاشون خب شاید به قول بعضیا مصلحتی بوده دیگه !
نمیخوام خودمو گول بزنم شاید خیلی هاش از روی عادت بوده!
چند تا خلاف مرتکب شدم 6 تا ! البته تا جایی که تونستم به یاد بیارم و بشمرم!
پس من هم خلافکارم هم دروغگو و هم روباه
اما فردا میخوام اگه بشه فقط 5 تا خلاف کنم !دروغ هامو هم بنویسم ببینم چند تا میشه!
جدآ از خودم میپرسم پسر هیشکی مجبورت نکرده اینقدر بد باشی پس چرا داری خودتو بد نشون میدی ؟؟؟ها ؟؟
 خب از قدیم گفتن حساب حسابه کاکا برادر
پس من اگه فردا یه خلاف کمتر مرتکب بشم پیشرفت کردم و فردام از امروزم بهتر خواهد بود
چه کنم دیگه هیشکی نمیخواد بد باشه اما تو زندگی روزمره بعضی چیزا واسمون شده عادت!
میگن خلافکارا هم درجه بندی دارن ما توشون تو کدوم درجه قرار میگیریم ؟
اگه خلافکارا برن جهنم چی ؟ اونوقت قسمت ما آب سرد کنم داره ؟
ای جونور! 
 
 
و باز هم چندتا عکس :
 
عکس هنری آقا داریوش           این هم خط بسیار زیبای آقا داریوش
View Full Size Image            View Full Size Image
 
 

نوشته شده توسط محب حسنیان در شنبه 1388/03/23 | موضوع:
 
 
  تابلوهای زیبا
 
 
امروز عصر روفتم سه تا تابلو خریدم واسه اتاقم .

یکی عکس گل هست

یکی منظره ی یه دشت باز و سه تا اسب

و اون یکی هم یک تابلو مینیاتور زیبا از یک فرشته است

خیلی  اتاق قشنگ شده به آدم روحیه میدن وقتی نگاهشون میکنی

و باز یک آهنگ ملایم میذارم و میشینم رو مبل و بهشون خیره میشم  و  باز شروع میکنم به خوردن نسکافه . تو این چند روز بدجوری معتاد نسکافه شدم اما بهترین راه برای بیدار موندن همین نسکافه هستش .

باز هم عکس :

خوب این هم عکس آقای سلیمی یکی از دوستان خوب گلبانگی . ایشون طراح هستن و اکثر طراحیهای گروه رو انجام میدن .

View Full Size Image

 

دیگه کم کم داره خوابم میاد بهتره برم لالا کنم .

شب بخیر دوستای گلم

 


نوشته شده توسط محب حسنیان در دوشنبه 1388/03/18 | موضوع:
 
 
  و باز هم عکس
 
 
سلام شاید کسی باور نکنه اما الان که دارم این مطلب رو مینویسم ساعت ۵:۰۵ دقیقه صبح و من تمام شب رو نخوابیده بودم . اول از همه موبایلم رو بر میدارم چندتا پیامک میفرستم برای بچه ها  و الان تازه درس و کتاب رو بیخیال شدم و کامپیوترم رو روشن کردم این رو هم بگم سیستمم قاطی کرد و ساعت ۳:۰۰ مجبور شدم ویندوزش رو عوض کنم . اما فقط به عشق دوستام اومدم . 

نمی دونم کی بود که خوابم برد طوری که وقتی که بیدار شدم یه طرف پهلوم درد میکرد چون کج خوابیده بود و حتی حال نداشتم خودمو راست کنم !

میرم نسکافه آماده میکنم

میام میشینم مجله ای ماشین رو ورق میزنم و نسکافه مو کم کم مزه مزه میکنم

داغه !

عکسهای ماشینای مدل بالا منو میبره تو رویا ... یعنی میشه منم یکی از این ماشینا داشته باشم ؟

میرم سراغ جعبه ای که پوسترها رو تو ریخته بودم اون عکس ماشین خفنه رو در میارم نیگاش میکنم

خیلی خفنه ! دلم میخواد دوباره بزنمش به دیوار و وقتی نیگاش میکنم لذت سواریشو و سرعتشو حس کنم ...

دوباره به خودم میام ... با خودم غر و لند میکنم ...آه بازم همون بدبخت بیچاره ی قبلی هستی بابا ...

جو نگیرت !

مجله رو پرت میکنم رو میز ....نسکافه رو تا ته سرمیکشم ... چقدر تلخ بود !

یادم رفته بود برم شکر بخرم ...بسته ی شکر هم تموم شده !

خودمو میندازم رو تخت و فنراش  چند بار بالا پایین میبرنم  ... دستامو پشت سرم قلاب میکنم و نفس عمیقی میکشم و سعی میکنم امیدوارم باشم ...

غـــــــلط میزنم سمت راستم ...ساعت رو میزی ۶:۱۹ صبح  رو نشون میده

چشمم میافته به ادکلنی که روی میز کامپیوتر گذاشته شده ...... و متوجه میشم که اتاق چه بوی گندی میده !

جورابام هنوز پامه !!!!!!!!

سریع درشون میارم میندازمشون بیرون و پنجره رو هم باز میکنم و یه چند تا "پیس" ادکلن هم میزنم  اما یهو دلم برای اونی که ادکلون رو برام خریده  تنگ میشه

اما باز منم و غربت تنهاییم ... بازم دلم میگیره ...

برمیگردم تو اتاقم یه موزیک  میذارم ... طبق معمول آهنگ تکراری بغض من از محسن چاووشی و  صداش و آهنگاش خیلی خوشم میاد و مخصوصآ از این ترانه ش

بغض نشسته تو گلوم / وقتی نشستی روبروم / من از خودم چرا بگم / باید از اون چشمات بگم

با خودم فکر میکنم اینو واسه عشقی میخونم که بی وفاست ...!

اما آیا من عاشقم ؟! عاشق کی ؟! آیا عشق من هم بی وفاست؟!

نمیدونم ! اصلاْ بهش غکر نکنم بهتره

و باز هم چندتا عکس زیبا برای شما :

 

آقای داریوش و حسین آقای گل

View Full Size Image

آقا کیانوش در حال تعمیرات و شاید هم خرابکاری

View Full Size Image

گلبانگ در سفر

View Full Size Image

معرفی از سمت راست : فرید رفعت نژاد.مجتبی حیدری.رضا کلانتری.قاسم تنگسیرنژاد.کیانوش کیانی

 

بچه ها الان که رسیدم به آخر این پست دیگه نمتونم چشمام رو باز نگه دارم با اینکه ۴۰۰ لیتر قهوه خوردم اما با هم خوابم میاد .

پایان این پست در ساعت ۶:۴۸ صبح


نوشته شده توسط محب حسنیان در یکشنبه 1388/03/17 | موضوع:
 
 
  بچه هاي گروه گلبانگ
 
 
از اينجا از تمام دوستاني كه در گروه گلبانگ همكاري ميكنن تشكر ميكنم و براشون آروزي موفقيت دارم از اونهايي كه عكساشون اينجا نسيت معذرت ميخوام چون عكسشون رو نداشتم.نميدونم شايد بچه ها ناراحت بشن كه عكساشون رو گذاشتم . براي گروه خوب و صميمي گلبانگ آرزوي روزهاي بهتر دارم . راستي اينجا بايد يادي كنيم از دوستاني كه با ما بودن اما به دليل مسائلي از گروه رفتن .اميدوارم هرجا باشن خوب و خوش و سلامت باشن .

 

كوچيك شما محب


نوشته شده توسط محب حسنیان در شنبه 1388/03/16 | موضوع:
 
 
  محب حسنيان
 
 
و اما گفتم حالا كه من از همه عكس گذاشتم چندتا عكس هم از خودم بزارم اين رو هم بگم چون قيافم ترسناكه پس هركسي قلبش درده نگاه نكنه

 

و اما من :

View Full Size Image  View Full Size Image  

View Full Size Image   View Full Size Image 

خوب براي خود خودم هم آرزوي موفقيت ميكنم .

پايان قسمت هفتم .

 


نوشته شده توسط محب حسنیان در شنبه 1388/03/16 | موضوع:
 
 
  منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
 
  درباره وبلاگ
آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن آیینه شکستن خطاست
.
.
به وبلاگ گروه هنري گلبانگ دشتستان خوش آمديد.
 
  آرشیو مطالب
هفته چهارم مرداد 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
 
  پیوندها
خرید اینترنتی
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدیل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
محمد جواد عبدی - رادیو جوان
گروه طراحان تمپفا
قالب وبلاگ
 
  پیوندهای روزانه
آرشیو پیوندهای روزانه
 
  امکانات وبلاگ

 

hamishe-ma

محب حسنیان

hamishe-ma

http://hamishe-ma.blogfa.com

گروه هنری گلبانگ دشتستان

گروه هنری گلبانگ دشتستان

گروه هنری گلبانگ دشتستان

آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن آیینه شکستن خطاست
.
.
به وبلاگ گروه هنري گلبانگ دشتستان خوش آمديد.

گروه هنری گلبانگ دشتستان

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog