سلام شاید کسی باور نکنه اما الان که دارم این مطلب رو مینویسم ساعت ۵:۰۵ دقیقه صبح و من تمام شب رو نخوابیده بودم . اول از همه موبایلم رو بر میدارم چندتا پیامک میفرستم برای بچه ها و الان تازه درس و کتاب رو بیخیال شدم و کامپیوترم رو روشن کردم این رو هم بگم سیستمم قاطی کرد و ساعت ۳:۰۰ مجبور شدم ویندوزش رو عوض کنم . اما فقط به عشق دوستام اومدم .
نمی دونم کی بود که خوابم برد طوری که وقتی که بیدار شدم یه طرف پهلوم درد میکرد چون کج خوابیده بود و حتی حال نداشتم خودمو راست کنم !
میرم نسکافه آماده میکنم
میام میشینم مجله ای ماشین رو ورق میزنم و نسکافه مو کم کم مزه مزه میکنم
داغه !
عکسهای ماشینای مدل بالا منو میبره تو رویا ... یعنی میشه منم یکی از این ماشینا داشته باشم ؟
میرم سراغ جعبه ای که پوسترها رو تو ریخته بودم اون عکس ماشین خفنه رو در میارم نیگاش میکنم
خیلی خفنه ! دلم میخواد دوباره بزنمش به دیوار و وقتی نیگاش میکنم لذت سواریشو و سرعتشو حس کنم ...
دوباره به خودم میام ... با خودم غر و لند میکنم ...آه بازم همون بدبخت بیچاره ی قبلی هستی بابا ...
جو نگیرت !
مجله رو پرت میکنم رو میز ....نسکافه رو تا ته سرمیکشم ... چقدر تلخ بود !
یادم رفته بود برم شکر بخرم ...بسته ی شکر هم تموم شده !
خودمو میندازم رو تخت و فنراش چند بار بالا پایین میبرنم ... دستامو پشت سرم قلاب میکنم و نفس عمیقی میکشم و سعی میکنم امیدوارم باشم ...
غـــــــلط میزنم سمت راستم ...ساعت رو میزی ۶:۱۹ صبح رو نشون میده
چشمم میافته به ادکلنی که روی میز کامپیوتر گذاشته شده ...... و متوجه میشم که اتاق چه بوی گندی میده !
جورابام هنوز پامه !!!!!!!!
سریع درشون میارم میندازمشون بیرون و پنجره رو هم باز میکنم و یه چند تا "پیس" ادکلن هم میزنم اما یهو دلم برای اونی که ادکلون رو برام خریده تنگ میشه
اما باز منم و غربت تنهاییم ... بازم دلم میگیره ...
برمیگردم تو اتاقم یه موزیک میذارم ... طبق معمول آهنگ تکراری بغض من از محسن چاووشی و صداش و آهنگاش خیلی خوشم میاد و مخصوصآ از این ترانه ش
بغض نشسته تو گلوم / وقتی نشستی روبروم / من از خودم چرا بگم / باید از اون چشمات بگم
با خودم فکر میکنم اینو واسه عشقی میخونم که بی وفاست ...!
اما آیا من عاشقم ؟! عاشق کی ؟! آیا عشق من هم بی وفاست؟!
نمیدونم ! اصلاْ بهش غکر نکنم بهتره
و باز هم چندتا عکس زیبا برای شما :
آقای داریوش و حسین آقای گل

آقا کیانوش در حال تعمیرات و شاید هم خرابکاری 

گلبانگ در سفر

معرفی از سمت راست : فرید رفعت نژاد.مجتبی حیدری.رضا کلانتری.قاسم تنگسیرنژاد.کیانوش کیانی
بچه ها الان که رسیدم به آخر این پست دیگه نمتونم چشمام رو باز نگه دارم با اینکه ۴۰۰ لیتر قهوه خوردم اما با هم خوابم میاد .
پایان این پست در ساعت ۶:۴۸ صبح

نوشته شده توسط محب حسنیان در یکشنبه
1388/03/17 | موضوع: